تبليغاتX
قادین QADIN

قادین QADIN

گایپ پارتی سینین قادینلار قولو

 

قتل هاي شرافتي

مهرانگيز کار - دوشنبه 29 بهمن 1386 [2008.02.18]

po_mehrangiz_kar_01.jpg

پرسش اين است؟ آيا آمار قتل هاي شرافتي که زنان قربانيان آن مي شوند در ايران بعد از انقلاب افزايش يافته ‏است؟ اگر اين گونه است کدام عوامل به افزايش قتل ها کمک کرده است؟ ‏

پرسش را از ده ها زاويه مي توان بررسيد و پيرامون آن اظهار نظر کرد. اما پيش از هر نوع بررسي لازم است ‏ابتدا يقين حاصل کنيم که نرخ قتل هاي شرافتي بعد از انقلاب در ايران بالا رفته است. در اين خصوص نمي شود ‏به صورت قاطع اعلام نظر کرد. هنوز قوه قضاييه ايران به انتشار آمارهاي دقيق در اين باره نپرداخته و ‏پژوهشگران را دست خالي گذاشته است. پژوهشگران عموما از طريق مطبوعات و وبلاگ ها در اين باره کار مي ‏کنند. اما آمارهاي رسمي و قابل اعتماد در اختيار ندارند. جمعيت ايران نسبت به پيش از انقلاب تا حدود دو برابر ‏افزايش يافته و در نتيجه افزايش قتل هاي شرافتي را بايد با در نظر گرفتن افزايش جمعيت مورد مطالعه قرار داد. ‏از طرفي عوامل تازه اي مانند انقلاب و جنگ در کار بوده و جمعيت روستاها به سبب اين دو عامل جذب زندگي ‏شهرنشيني شده است. اين خود به تنهايي مي تواند مانند يک عامل تغيير دهنده در مطالعات وارد بشود. انتقال ‏فرهنگ روستايي و در پاره اي مناطق فرهنگ قبيله اي و عشيره اي به شهرها در نتيجه انقلاب و جنگ تحقق ‏پذيرفته است. ‏

قدمت قتل هاي شرافتي به قدمت ساختار مردسالاري در جهان است. اما نرخ آن در همه جهان يکسان نيست. آن ‏چه قتل هاي شرافتي را در جوامع با اکثريت مسلمان عمده مي کند اين است که در جوامع مورد اشاره قانونگذار ‏مدافع قاتل در قتل هاي شرافتي بر ضد زنان مي شود و اين شيوه از قانونگذاري را برگرفته از اسلام و شريعت ‏اعلام مي کند. قانونگذار با مرزبندي خاصي افراد دو جنس را از هم جدا مي سازد. ويژگي هاي طبيعي انسان مانند ‏عاشقي، حسادت هاي عاشقانه، رقابت هاي عشقي، تعصب، غيرت، ابراز خشم در مواجهه با خيانت جفت جنسي و ‏نظاير آن در قوانيني که در جوامع با اکثريت مسلمان از تصويب مي گذرد خاص افراد جنس مذکر است و از نگاه ‏قانونگذار زنان از اين ويژگي هاي طبيعي و انساني بهره اي ندارند. مي شود فهميد که بر همين پايه نهادهاي ‏قانونگذاري در جوامع با اکثريت مسلمان چرا دست به ترکيب نهاد چند همسري براي مردان نمي زنند و چرا در ‏قوانين جزايي براي مردي که به بهانه پاسداري از شرافت مرتکب قتل عمد يک زن مي شود مجازاتي در نظر ‏نمي گيرند. در اين جوامع قانونگذار زن کشي را در پناه قانون تبديل به امري مشروع کرده است. همين قانونگذار ‏چنانچه جاني زن باشد و از فرط حسادت و عشق و غيرت و تعصب گرفتار جنون آني شده و جفت جنسي اش را ‏کشته باشد معافيت از مجازات را نمي پذيرد.‏

اين شيوه از قانونگذاري خاص جمهوري اسلامي نيست. در ايران پيش از انقلاب هم که قانون مجازات عمومي از ‏همه حيث مدرن و متناسب با واقعيات اجتماعي بود به قتل شرافتي که مي رسيد همان گونه عمل مي کرد که ‏قانونگذار در جمهوري اسلامي عمل کرده است. در آن زمان هم ماده 179 قانون مجازات عمومي را داشتيم که ‏مثل دشنه از آستين قانونگذار بيرون آمده بود و يک راست به قلب زنان فرو مي رفت. بعد از انقلاب مشابه آن با ‏شماره 630 در قانون مجازات اسلامي بازسازي شد. البته در اين بازسازي معافيت از مجازات فقط در صورتي ‏که مرد همسرش را به بهانه هاي ناموسي بکشد شامل حال جاني مي شود و چنانچه جاني خواهر، مادر يا دخترش ‏را به بهانه هاي ناموسي به قتل برساند ظاهرا نبايد مشمول معافيت مندرج در ماده 630 بشود. اما ديده ايم که ‏قضات در اين موارد هم معافيت جاني از مجازات را تأييد مي کنند و به استناد مواد ديگري از قانون مجازات ‏اسلامي به اين معافيت شکل قانوني مي بخشند. از طرفي به موجب ماده 220 همان قانون چانچه پدر و جد پدري ‏فرزند يا نوه خود را عمدا به قتل برساند از مجازات قصاص معاف است. مي شود گفت اين نيز مجوز قانوني ‏ديگري است در اختيار افراد مذکر خانواده تا هرگاه اراده کنند دخترشان را به قتل برسانند و از مجازات قصاص ‏هم بگريزند.‏

در دادگاه ها پس از اجرايي شدن قانون مجازات اسلامي در مواردي که مرد همسر يا خواهر خود را به قتل ‏رسانده و در دادگاه اعلام کرده به تصور داشتن رابطه نامشروع دست به خون همسر يا خواهرش آلوده کرده است ‏تبرئه شده و ادعاي جاني بر اين که تصور مي کرده مقتوله با مردي رابطه نامشروع داشته براي قاضي کافي بوده ‏تا جاني را مشمول عنايت خود قرار دهد. در اين پرونده ها خيانت همسر يا رابطه نامشروع خواهر يا مادر احراز ‏نشده اما قاضي با هدف تبرئه جاني از تبصره 2 ماده 295 و ماده 226 قانون مجازات اسلامي استفاده کرده که ‏به موجب اين مواد قانوني هرگاه کسي به قتل عمد ديگري اقدام کند به تصور آن که آن شخص مهدورالدم يعني ‏واجب القتل است مجازات قتل عمد که قصاص است شامل حالش نمي شود. از اين مواد قانوني که اثري از عدالت ‏و احترام به حق حيات انسان در آن مشاهده نمي شود بعد از انقلاب تا حال براي تبرئه جانياني که مرتبط با حوزه ‏هاي قدرت حکومتي بوده اند سوء استفاده شده است. مانند پرونده قتل هاي محفلي کرمان که جانيان در پناه مواد ياد ‏شده از تحمل مجازات متناسب با جناياتي که مرتکب شده بودند معاف شدند. قضات در پرونده هايي که کاملا ثابت ‏شده زني که به قتل رسيده روابط نامشروع با ديگران نداشته است جاني را با استناد به مواد 295 و 226 قانون ‏مجازات اسلامي مستوجب قصاص ندانسته و فقط به پرداخت خون بها (ديه) محکوم کرده است. از آنجا که مي ‏دانيم خون بهاي زن نصف مرد است و تازه اگر جاني ثابت کند که در فقر و مسکنت است دولت بايد ديه را ‏بپردازد، لذا مي بينيم تا چه اندازه در عرصه قتل و جنايت قانونگذار از مرد جاني حمايت کرده و قرباني را که زن ‏است تنها گذاشته است. بنابراين مشوق هاي قانوني و مشوق هايي که توسط قضات مرد در مرحله اجراي قانون در ‏اختيار مردان متهم به زن کشي قرار مي گيرد چنان است که بايد آن را مهم ترين عامل در افزايش قتل هاي ‏ناموسي و شرافتي به شمار آورد. با اين وصف مشوق هاي فرهنگي را نبايد دست کم گرفت و ناگفته گذاشت. ‏فرهنگ سازي در سال هاي بعد از انقلاب کمترين تناسبي با واقعيات اجتماعي نداشته است. همين بس که مردم به ‏چشم مي بينند پليس که نماد حکومت است در محافل عمومي به عناوين گوناگون دست به سوي زنان دراز مي ‏کنند. نسبت به آنان خشونت جسمي روا مي دارد. با آنها بد زباني مي کند که نمونه فاحش خشونت زباني است. ‏عکس ها و تصاويري روي اينترنت نقش مي بنددکه به خوبي گوياي ستمي است که بر زنان قرباني مي رود و ‏ضرورتي ندارد تا دنبال مدارک جرم در بايگاني هاي راکد بگرديم. مأموريني که نسبت به زنان به نام حکومت و ‏به بهانه نوع حجاب خشونت مي ورزند به آن چه مرتکب مي شوند مباهات مي کنند. بنابراين فرهنگ سازي از ‏همين جا شروع مي شود. حکومت به بهانه اصلاح جامعه تاکنون به گونه اي رفتار کرده که گويي زنان مجرمين ‏بالفطره هستند. شايد با اين مبناي اعتقادي است که از يک طرف مشوق هاي قانوني براي خشونت ورزي به زنان ‏از تصويب گذشته و از طرف ديگر با حمله وهجوم به زنان در محافل عمومي و معابر عمومي و پارک ها بر ضد ‏آزادي آنها در زندگي خصوصي و انتخاب پوشاک فرهنگ سازي شده است. با وجود آن قوانين و اين شيوه از ‏فرهنگ سازي البته کاهش قتل هاي شرافتي شدني نيست. وقتي حکومت مباني اعتقادي قبيله اي و عشيره اي را ‏تبديل به قانون مي کند و خود به تبليغ آن مي پردازد چگونه مي توان به کنترل قتل هايي که به بهانه حفظ شرافت ‏انجام مي شود و زنان قرباني آن هستند پرداخت. اگر تصور اشخاص براي دست زدن به قتل کافي است چرا قوه ‏قضاييه با اين عرض و طول ايجاد شده است؟ اگر داوري اشخاص کافي است تا افراد سزاوار مجارات مرگ ‏کشف بشوند، پس محاکم جنايي چرا تأسيس شده است؟ ‏

در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران فقط يک منبع براي قانونگذاري به رسميت شناخته شده که شريعت و ‏مباني اسلامي است. تازه همين منبع منحصر به فرد را کساني تفسير مي کنند که پايبندي به تفاسير کهن از اسلام ‏بهانه و انگيزه شان است تا قانونگذاري بر ضد حقوق و آزادي هاي انساني زنان را مشروعيت ببخشند. در شرايط ‏کنوني به نظر نمي رسد شانس و فرصتي با هدف تجديد نظر در قوانين پيش روي زنان باشد. اميد به اصلاح به ‏کلي از بين رفته است و در شرايطي که يک ماهنامه زنانه را به جرم آن که از قوانين تبعيض آميز سخن مي گويد ‏لغو امتياز مي کنند قتل هاي شرافتي حتي اگر تا کنون نرخ فزاينده هم نداشته باشد در آينده پيدا مي کند. قانون، ‏شرع، مفسران مباني اسلامي، نهادهاي فرهنگي حکومت و به طور کلي سياست هايي که ورود دولت به حوزه ‏زندگي خصوصي را اجازه مي دهد و در بيشتر موارد بر ضد زنان فرهنگ سازي مي کند مدافع و پشتيبان مرداني ‏است که دست به قتل زنان مي زنند و نيک مي دانند به علت قتل يک زن مجازات نمي شوند. در صورتي هم که ‏آنها را ناگزير به تحمل مجازاتي کنند، آن مجازات از نوع خون بها (ديه) است که تازه آن هم نصف خون بهاي ‏مردان است و مجازاتي است در حد هيچ!‏

+ نوشته شده در  2008/2/18ساعت 4:45  توسط نسرین قاراداغلی  | 

 

سنگسار دختر 14 ساله در زاهدان

اين بار: به حکم پدر! - یکشنبه 28 بهمن 1386 [2008.02.17]

‏‏سارا مقدم

خبر سنگسار سعيده، دختر 14 ساله زاهداني به شيوه قتل هاي ناموسي توسط پدرش، در حالي انتشار مي يابد که هم اکنون ‏حداقل 11 محکوم به سنگسار، در زندانهاي ايران منتظر اجراي حکمشان هستند و خبرها حکايت از صدور حکم اعدام (به ‏جاي سنگسار) براي مردي که در شهر مشهد مرتکب زناي محصنه شده است، دارد.‏

روزنامه قدس در تهران روز چهار شنبه 24 بهمن، علت سنگسار شدن سعيده توسط پدرش، محمد.ش، را ارتباط وي با ‏يک پسر نامحرم نوشته است و توضيحي مبني براين که اين ارتباط آيا يک دوستي ساده بوده يا ارتباط جنسي ( که ‏مطبوعات، از آن به عنوان رابطه نامشورع ياد مي کنند) چيزي عنوان نکرده است. ‏

روز شنبه 20 بهمن ماه 86، پليس از وجود جسد دختري در کوه هاي زاهدان با خبر شده و پس از مدتي قاتل اين دختر را ‏پدرش معرفي کرده و علت قتل را مجازات دختر به خاطر داشتن رابطه با پسري نامحرم عنوان مي دارد. محمد.ش. واقعه ‏را چنين شرح مي دهد که به همراه دوستم غلام، سعيده را به کوه هاي کورين در حوالي زاهدان برديم و بعد از سنگسار ‏کردن او، با چهار گلوله وي را به قتل رساندم. ‏

به نظر مي رسد شيوه اي که محمد در اعدام دخترش به کار گرفته، متاثر از مجازاتهايي است که در فرهنگ برخي قبايل ‏پاکستان ديده مي شود. فرهنگي که به مردان قبيله اجازه مي دهد تا در صورت درک ارتباط دختر و پسري که خارج از ‏روابط معهود قبيله، با هم ارتباط دارند، آنها را به درختي بسته، در چاله اي انداخته يا با درميان گرفتنشان، سنگسار کنند.‏
‏ اين شيوه با اين که در کشور عراق نيز غير قانوني است، اما در تاريخ 17 آوريل 2007، جان دختري به نام "دعا خليل ‏اسود" را در کردستان عراق گرفت. دعا توسط برادران و مردان قبيله سنگسار شد.‏

مجازات سنگسار هم اکنون در کشورهاي ايران و عربستان، پاکستان، امارات متحده عربي، سودان، افغانستان، نيجريه و ‏عراق وجود دارد. اما علت اجراي اين حکم، چه در قانون و چه در عرف و سنت اين کشورها متفاوت است. در برخي از ‏کشورها سنگسار براي دختران ( و گاهي پسراني) است که از قواعد و فرمانهاي از پيش تعيين شده قبايل سرپيچي مي کنند. ‏در کشور ايران طبق ماده هاي 82 و 102 قانون مجازات اسلامي، حکم سنگسار، در مورد زن و مردي که همسر دائمي ‏داشته و امکان داشتن ارتباط جنسي آنها فراهم است، صادر و اجرا مي شود. ‏

در حالي که اين مجازات سنگين، تنها در قانون اسلامي کشورهاي ايران و امارات متحده عربي وجود دارد، اما اجراي آن ‏در چند سال اخير تنها در ايران رخ داده است.‏

سنگسار سه فرد در دو سال اخير در ايران، اعتراضات بسياري را از سوي افراد و نهادهاي حقوق بشري در پي داشته ‏است. از همين رو است شايد که با وجود غير جايگزين بودن حدود الهي در قانون مجازات اسلامي ايران، روزنامه قدس در ‏تاريخ پنج شنبه 25 بهمن ماه، جزاي مردي را در شهر مشهد که مرتکب زناي محصنه شده بود، اعدام اعلام کرده است: ‏‏"در پي اعتراف متهم به جرم ارتکابي اش، قضات شعبه پنجم دادگاه کيفري استان خراسان رضوي، متهم را به جرم زناي ‏محصنه به اعدام محکوم کردند." اين راي به گفته اين روزنامه، در شعبه 41 ديوان عالي کشور، مورد تاييد قرار گرفت. ‏

کشور ايران متعهد به اجراي اعلاميه جهاني حقوق بشر است که در ماده 5 آن مجازاتهايي که دربرگيرنده شکنجه و تحقير ‏کرامت انساني است ممنوع است. همچنين اين کشور ميثاق بين المللي حقوق سياسي و مدني را امضا کرده است که طبق ‏ماده 7 آن، مجازاتهاي غير انساني و ترذيلي ممنوع و مجازات اعدام در کشورهايي که هنوز تنبيه مرگ را در فهرست ‏مجازاتهاي قانوني شان دارند، تنها شامل جدي ترين جنايات مي شود.‏


+ نوشته شده در  2008/2/18ساعت 4:16  توسط نسرین قاراداغلی  | 

 

آمريکا ايراندا قادين درگی سینین قاپاديلماسينی

 پيسله ين بياناتلا چيخيش ائديب


08/02/2008

 

آمريکانين دولت دئپارمنتی(خارجی ايشلر) ايراندا قادين ژورنالينين باغلانيلماسينا اعتراض بياناتی ايله چيخيش
ائديب. دولت دئپارتمنتی نين بياناتينا گوره قادين ژورنالی نين باغلانيلماسی ب م ت- نين انسان حاقلاری بياننامه سينه ضددير. سرحدسيز ژورناليست لر تشکيلاتی نين معلوماتينا گوره قادين ژورنالی اوخوجولارينين روحيه سينه منفی تاثير گوسترمک بهانه سی ايله قاپاديليب. ايران رسمی لرينين ادعاسينا گوره، قادين ژورناليندا اخلاق باخيميندان شوبهه دوغوران مسئله لر مذاکره ائديليرميش. يادا سالاق کی، 16 ايل ئونجه دن نشرينه باشلانان قادين ژورنالیيندا ايرانداکی قادين لارين بويوک چتين ليک لرينين يالنيز کيچيک بولومو يئر آليردی.

+ نوشته شده در  2008/2/11ساعت 18:54  توسط نسرین قاراداغلی  | 

+ نوشته شده در  2008/2/8ساعت 14:44  توسط نسرین قاراداغلی  | 

 

بیانیه عفو بین الملل در خصوص بهروز صفری

 و همسر وی لیلا حیدری

اقدم عاجل شکنجه / زندانی عقیده ؛ نیاز به مراقبت های پزشکی

ایران بهروز صفری آذر بایجانی ایرانی
لیلا حیدری ، همسر او

ترجمه: ساوالان سسی

بهروز صفری از آذربایجان ایران که برای دستیابی آذربایجانیهای ایران به حقوق زبانی خود تلاش میکند، بدون ارتکاب به جرم و بدون محاکمه از ماه ژوئن 2007 در بازداشت به سر میبرد.همسر ایشان خانم لیلا حیدری نیز از تاریخ 28 آگوست 2007 زندانی شده است .هر دو در حال حاضر در زندان اوین واقع در تهران به سر میبرند. جایی که طبق ادعا ها درآنجا شکنجه شده اند و حق دسترسی به وکیل را نداشته اند.


یازینین آردین بوردا اوخویون
+ نوشته شده در  2008/2/3ساعت 15:28  توسط نسرین قاراداغلی  | 

+ نوشته شده در  2008/1/27ساعت 11:38  توسط نسرین قاراداغلی  | 

 

بيانيه جمعي از زنان آذربايجان

 

 

هم اكنون كشور ما در شرايطي به سر مي برد كه روز به روز بر محدوديتهاي فردي، اجتماعي، سياسي و اقصادي در آن افزوده مي‌شود. اين تضييقات، پيامدهاي بسيار نامطلوب‌تري را گريبانگير جامعه خواهد كرد. زنان آذربايجاني اعتراض خود را به ادامه اين روند اعلام نموده و خاطرنشان مي‌كند:

 

1 ـ تشديد فيلترينگ سايتها و و توقيف نشريات و اخطار به آنها مبني بر اجتناب از طرح مسائل جدي اجتماعي و ... موجب به بن بست كشيدن روند دمكراتيزه كردن جامعه و بي محتوايي مطبوعات و جرايد شده و نهايتا جريانات اجتماعي را به سوي حركات افراطي‌ سوق خواهد داد. ما زنان آذربايجاني اعتراض خود را به توقيف نشريات، از جمله توقيف ماهنامه" ديلماج" كه به تحليل معضلات آذربايجان و انعكاس قابليتهاي آن مي پرداخت و در صدد ارتقا بار تئوريك فعالان اجتماعي آن بود و علاوه بر آن تريبوني آزاد براي جنبش مستقل زنان آذربايجان نيز محسوب مي‌شد، اعلام مي كنيم. نمونه‌هاي متعدد ديگري را مي توان برشمرد، از جمله نشريه دانشجويي "تلنگر" كه براي طرح مسائل زنان با انتشار اولين شماره خود توقيف شد! و هيئت تحريريه ومدير مسئول آن به حراست دانشگاه تبريز فرا خوانده شدند.

ما خواستار رفع لغو امتیاز و توقیف  نشریات مستقل آذربایجان  و پایان دادن به ارعاب مدیران مسئول مطبوعات هستیم  و اخطار به ماهنامه‌ها و فصلنامه‌هايي كه برخي شماره‌هاي خود را به طرح مسائل زنان اختصاص مي‌دهند، محكوم مي كنيم.

 

2 ـ جنبش زنان آذربايجان همچنان كه از پيشتازان " كمپين يك ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز عليه زنان" بود- چنان چه در ابتدا بيشتر شهرهاي پبشتازاين حركت، بعد از تهران از شهرهاي آذربايجان بودند ـ معتقد است آشنايي زنان با حقوق داشته و نداشته‌شان، مهمترين راه براي تعيين و تثبيت خواسته‌هاي آنان به شمار مي‌آيد. ما كماكان حامي كمپين به عنوان كف مطالبات زنان هستيم واين را حق مسلم و ابتدايي هر كسي مي‌دانيم كه ذيل خواستهاي خود را امضا كند. ما هر گونه تهديد يا دستگيري و ارعاب فعالين جنبش زنان را محكوم مي‌كنيم.

 

3 ـ احقاق حقوق زنان، هدف مشترک فعالین جنبش زنان است. در حالي که زنان ترک ، کرد، عرب و...خواسته‌های مدنی خود را با دیگر زنان فعال در جنبش زنان پیوند زده‌اند، در راستاي احقاق حقوق ملي خويش و...  نيزمبارزه مي‌کنند و بیشترین هزینه‌ها را متحمل می ‌شوند. چنان چه در ماههای گذشته شاهد دستگیری زنان دگراندیش ترک در نقاط مختلف آذربایجان بوده‌ایم؛ زنانی که هم دغدغه برابری زنان ومردان را دارند و هم دغدغه برابری حقوق اقوام و ملل ايراني را. اما آن چه تامل‌برانگيز است، عدم پوشش خبری مناسب دستگیریهای فوق چه  از جانب جنبش زنان ایران و چه از جانب دیگر گروهها و فعالین سیاسی است که نتیجه اتخاذ چنین رویکردی بازگذاشتن دست سرکوب گران است که با خیال راحت و به‌دور ازنظارت ناظرین حقوقی و افکار عمومی، به اتهامات واهي تجزیه‌طلبی و بدون در نظر گرفتن کمترین حقوقي، با بیرحمانه ترین برخوردها، اين افراد را دستگیر و روانه زندان می‌كنند و همین امر ظلمی مضاعف در حق این فعالان است.

 

 

جنبش زنان آذربايجان، ضمن ابراز نارضايتي خود از تهديد، بازداشت و شكنجه فعالان اجتماعي و سياسي آذربايجان كه اغلب آنها در شرايط بسيار بدي بسر مي برند، معتقد است، ادامه اين روند بر كينه و نفرت مردم اين خطه افزوده و باز تاكيد مي‌كنيم، راه را براي حركات افراطي هموار مي‌‌كند. ما زنان عميقا درك مي‌كنيم كه خانواده‌ها و همسران اين زندانيان از جمله عطيه طاهري  همسر سعيد متين‌پور، رقيه عليزاده همسر عباس لساني و خانواده‌هاي رضا متين پور و جليل غني‌لو و...  بسيار معذب تر از خود آنها هستند.

ما خواهان آزادي اين زندانيان، به ويژه آزادي فوري و بدون قيد و شرط ليلا حيدري هستيم كه به هنگام ملاقات با همسر زنداني خود، بهروز صفري (از فعالان سياسي آذربايجان) بازداشت و اكنون پنجمين ماه دستگيري خود را در بند209 زندان اوين در حالي مي‌گذراند كه به‌ گفته منابع خبری و بنا به گزارشِ گزارشكران حقوق بشر، بارها در زندان دچار حمله‌های قلبی و میگرن شده است، بطوری که دو بار در حین بازجویی، بیهوش شده و حتي مسئولان بهداري نسبت به وضعيت او هشدار داده‌اند.

 

لذا، ما زنان آذربایجانی فعال در جنبش زنان، ضمن تاکید و توجه بر حقانیت مطالبات قومی (ملي)، خواستار آزادی هر چه سریعتر لیلا حیدری، باتوجه به وخامت وضعیت سلامتی وي هستیم و از تمامی فعالین جنبش زنان و نهادهای مدنی و فعالین سیاسی انتظارداریم با امضای بیانیه برای آزادی لیلا حیدری، با ما همصدا شده و زنان آذربایجان را یاری دهند.

 

 

 فعالين جنبش زنان آذربايجان                                                                                           

 29/10/86

+ نوشته شده در  2008/1/27ساعت 5:48  توسط نسرین قاراداغلی  |